- » مرداد 1385 (4)
- » شهریور 1385 (9)
- » مهر 1385 (26)
- » آبان 1385 (18)
- » آذر 1385 (18)
- » دی 1385 (18)
- » بهمن 1385 (15)
- » اسفند 1385 (7)
- » فروردین 1386 (13)
- » اردیبهشت 1386 (13)
- » خرداد 1386 (8)
- » تیر 1386 (11)
- » مرداد 1386 (11)
- » شهریور 1386 (2)
- » مهر 1386 (15)
- » آبان 1386 (12)
- » آذر 1386 (14)
- » دی 1386 (10)
- » بهمن 1386 (11)
- » اسفند 1386 (12)
- » فروردین 1387 (8)
- » اردیبهشت 1387 (12)
- » خرداد 1387 (12)
- » تیر 1387 (8)
- » مرداد 1387 (6)
- » شهریور 1387 (3)
- » مهر 1387 (11)
- » آبان 1387 (8)
- » آذر 1387 (8)
- » دی 1387 (7)
- » بهمن 1387 (10)
- » اسفند 1387 (5)
- » فروردین 1388 (13)
- » اردیبهشت 1388 (10)
- » خرداد 1388 (10)
- » تیر 1388 (6)
- » مرداد 1388 (4)
- » شهریور 1388 (4)
- » مهر 1388 (13)
- » آبان 1388 (10)
- » آذر 1388 (7)
- » دی 1388 (5)
- » بهمن 1388 (8)
- » اسفند 1388 (8)
- » فروردین 1389 (9)
- » اردیبهشت 1389 (10)
- » خرداد 1389 (9)
- » تیر 1389 (12)
- » مرداد 1389 (7)
- » شهریور 1389 (3)
- » مهر 1389 (5)
- » آبان 1389 (4)
- » آذر 1389 (6)
- » دی 1389 (4)
- » بهمن 1389 (5)
- » اسفند 1389 (4)
- » فروردین 1390 (5)
- » اردیبهشت 1390 (4)
- » خرداد 1390 (2)
- » تیر 1390 (5)
- » مرداد 1390 (1)
- » شهریور 1390 (6)
- » مهر 1390 (6)
- » آبان 1390 (8)
- » آذر 1390 (3)
- » دی 1390 (5)
- » بهمن 1390 (4)
- » اسفند 1390 (3)
- » فروردین 1391 (3)
- » اردیبهشت 1391 (5)
ماسک کوچک کننده بینی
ماسک چندکاره مخصوص بینی پاک کننده، کوچک کننده و فرم دهنده |
تکنیکهای تستزنی در کنکور
آموزش ویدیوئی کشف گزینه صحیح (مهندسی معکوس) |
|
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
|
|
حکایت غلام و ارباب
از بزرگان عصر یکی با غلام خود گفت که از مال خود پاره ای گوشت بستان و از آن طعامی بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم . غلام شاد شد . بریانی ساخت و پیش او آورد خواجه بخورد و گوشت به غلام سپرد . دیگر روز گفت : بدان گوشت نخود آبی مزعفر* بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم . غلام فرمان برد و بساخت و پیش آورد . خواجه زهر مار کرد و گوشت به غلام سپرد . روز دیگر گوشت مضمحل شده بود و از کار افتاده ، گفت : این گوشت بفروش و پاره ای روغن بستان و از آن طعامی بساز تا بخورم و تو را آزاد کنم . گفت : ای خواجه « حسبه لله**» بگذار تا من به گردن خود همچنان غلام تو باشم .اگر هر آینه خیری در خاطر مبارک می گذرد به نیت خدا این گوشت پاره را آزاد کن .
*مزعفر : زعفرانی
**حسبه لله : به خاطر خدا
از بهارستان جامی
دو 10 کیلومتر

امروز روز مسابقه دوی 10 کیلومتر بود. برای این مسابقه حدودا 3 ماه پیش ثبت نام کردم و طی یک برنامه 13 هفته ای برای دویدن آماده شدم. یادم هست روز اولی که شروع کردم فقط یک و نیم کیلومتر می توانستم بدوم و امروز لحظه ای که خط پایان را رد کردم خوشحال بودم که تمام مسیر 10 کیلومتری مسابقه را بدون هیچ توقفی طی 1 ساعت و 26 ثانیه دویدم. این برای من فقط یک مسابقه نبود. یک اتفاق بسیار مهم بود. اتفاقی که طی برگزاری مراسم چیزهای زیادی دیدم و یاد گرفتم. سعی می کنم در ادامه راجع به مشاهداتم و احساساتم بنویسم. اگر مایلید ادامه مطلب را مطالعه کنید.
ادامه مطلب ...
پایان دوره دکترا
به طرز عجیبی این نوشته که مربوط به 7 فروردین بوده تاریخ انتشارش به 25 اردیبهشت منتقل شده است. این یک اشتباه فنی است که رخ داده و من تقصیری در انتشار مجددش در این روز ندارم
دوشنبه 7 فروردین بعد از ظهر جلسه دفاعیه از پایان نامه دکترایم در دانشگاه واترلو برگزار شد و این دوره از زندگی هم خوشبختانه با موفقیت به انتها رسید. خیلی خوشحالم و امیدوارم امسال که یکی از مهمترین سالهای زندگیم است چون آغازش با موفقیت پیش برود.

استاد پرویز شهریاری در گذشت
خبر بدی امروز در اینترنت و خبرگزاری ها پیچید و خبر از غروب استاد و معلم گرانقدر جناب پرویز شهریاری داشت. این استاد کرمانی الاصل امروز در 86 سالگی در گذشت. پدر من به خاطر علاقه به ریاضیات کتابهای زیادی از ریاضیات می خرید و مطالعه می کرد. در بین آنها کتابهای روسی ترجمه شده زیادی بودند که مترجم آنها همه پرویز شهریاری بود. بعدها در دوران راهنمایی و دبیرستان با آشنایی با مجلات «آشنایی با ریاضیات»و «برهان» و خواندن مقالات ایشان به ایشان بسیار علاقه مند شدم. کتابهای تالیفی و ترجمه ای ایشان در دوران دبیرستان مکمل بسیار خوبی بود برای فراگیری ریاضیات. ایشان علاوه بر این در بسیاری از مقالاتشان از نحوه تدریسشان و اینکه چطور دانش آموزان را به آموختن ترغیب می کرد هم می نوشت. ایشان هم از میان ما رفت اما آثار بی شمارش در بین ما یادگار است و نامش جاوید.
سعدیا مرد نکونام نمیرد هرگز
مرده آنست که نامش به نکویی نبرند
زنده باد فوتبال
دیشب یکی از تلخ ترین شبهای فوتبالی با بارسا را تجربه کردم. برای دیدن بازی به همراه دوستم به بزرگترین بار ورزشی آمریکای شمالی در مرکز شهر تورنتو رفتیم. بازی را روی پرده بزرگی انداخته بودند و بیش از 200 نفر آدم برای دیدن بازی آمده بودند. بیشتر طرفدار بارسا بودند ولی طرفداران چلسی هم کم نبودند. بازی شروع خوب و پایان غم انگیزی برای طرفداران بارسا داشت. حالا که چلسی با بازی فوق دفاعی اش (شبیه آن کاری که اینتر با مورینیو علیه بارسا کرد) همه از اتمام فوتبال تیکی تاکای بارسلونایی می کنند. می گویند دوران غروب بارسا و گواردیولا فر رسیده است و از این دست حرفها. هر چند برای قضاوت باید به انتظار نشست در سالهای آتی این تیم و عملکردش را سنجید اما پاسخ به این ادعاها روشن است. فوتبال زنده است و این سبک دفاعی بازی کردن اگر چه در تاریخ جواب داده است اما هرگز پایدار نبوده است. ایتالیا اگر چه در سال 1982 با آن روش قهرمان شد، اما آرژانتین در 1986 با فوتبال پویا آن را در هم شکست. یونان در سال 2004 قهرمان اروپا شد و قهرمانی اش دیری نپایید. ایتالیا هم در سال 2006 قهرمان جهان شد ولی سلطه اش ادامه دار نبود. بارسا از سال 2005 تا کنون با ارائه فوتبالی چشم نواز و زیبا و شناور و همیشه هجومی قلبها را تسخیر کرده است. اگر چه این تیم در این مسیر هم با سختیهای و چالشهایی مواجه شده است اما در نهایت این سبک بازی کردن بوده که به قهرمانی ها متعدد و پایدار دست یافته است. امسال بارسا لالیگا و جام قهرمانی باشگاههای اروپا را از دست داد اما به دستاوردهای این تیم در 4 سال اخیر و حتی امسال که مقام دوم لالیگا حضور در فینال جام حذفی (با غلبه بر رئال در مراحل قبلی) و پنجمین حضور پیاپی در نیمه نهایی جام قهرمانی باشگاه های اروپا است. نگاهی به این تیم جوان ( به جز پویول و ژاوی) می کنیم و آینده را در دستان جادوگرانی مثل مسی و اینیستا و سسک فابرگاس و جوانانی چون پدرو، تیاگو و بوسکتس می بینیم. آری فوتبال جاری است و آنچه علاقه مندان به فوتبال را سیراب می کند این فوتبال زیبای تیکی تاکاست که بارسا پرچمدار آن است و تا سالهای آتی همچنان خواهد بود.
زنده باد فوتبال زیبا - زنده باد بارسا
کباب سرداشی همدان
![]()
آخر هفته گذشته به طور اتفاقی در اینترنت با یکی از غذاهای سنتی شهرمون «همدان» آشنا شدم. این غذا چیزی نیست جز کباب سرداشی. وقتی اسم غذا رو شنیدم زنگ زدم به مادربزرگم و بابام و مامانم. جالب بود که همه می دونستند و خورده بودند ولی من نه تنها این نوع کباب رو نخورده بودم بلکه حتی وصفی از این کباب رو هم تا به خال نشنیده بودم. ظاهرا قدیم تر ها که در خانه ها فر آشپزی نبوده، برای پختن مثلا کباب در فر، آن را در تنور (داش) نانوایی می پخته اند. روش ظاهرا اینطور بوده که کباب (گوشت چرخ کرده به همراه پیاز و مختفات) را داخل دیگی می گذاشته اند و دیگ را می داده اند به نانوا تا یکی دو ساعتی در داخل تنور بگذارد تا بپزد. پولی هم به نانوا بابت استفاده از تنور می داده اند. اینکه هنوز در همدان کسی این کار را می کند یا نه نمی دانم اما با جستجویی در اینترنت دیدم که در دستور های غذایی پخت آن در فر خانه را توضیح داده اند. ما هم هوس کردیم و دیروز در خانه پختیم و لذتی بردیم. اگر مایل بودید از اینجا دستور پختش را بگیرید و بپزید.
دویدن
دویدن مادر ورزش هاست. این رو از بچگی بارها و بارها شنیده ایم ولی در عمل کمتر کسی هست که خودش رو به این رشته ورزشی مشغول کنه و به خاطر احساس یکنواختی در حین تمرین خیلی ها ترجیح میدن به ورزشهای تیمی یا رزمی و یا ورزشهای آبی رو بیارن. من همیشه دوست داشتم بدوم. چند باری هم شروع کردم. یکی وزن بالا یکی هم نداشتن انگیزه و برنامه باعث شد که توی اون چند شروع نا موفق باشم. یکی دو ماه پیش با برنامه ای آشنا شدم که یک دوی 10 کیلومتر همراه با گلریزان به کمک بچه های سرطانی بود. با خودم فکر کردم که این شاید بهترین فرصت باشه تا خودم رو مجبور به دویدن کنم. خلاصه اسم نوشتم و با جستجو در اینترنت و مشورت با چند نفر این کاره یک برنامه برای خودم در آوردم و طبق اون شروع کردم به تمرین کردم. روزهای اول بالطبع سخت بود و یکی دو کیلومتر دویدن هم نفس گیر بود. اما به تدریج همه چیز بهتر شد. نفس چاقتر، پاهای قوی تر و خستگی کمتر. آخر هفته گذشته در آخرین تمرینم موفق شدم بیش از هفت و نیم کیلومتر رو بدوم و در فاصله 5 هفته با مسابقه امیدوار باشم که این دو و نیم کیلومتر باقی مونده رو هم پشت سر بگذارم و مسیر 10 کیلومتری رو طی کنم.
اگر فرصت دارید و انرژی دارید، این روزهای بهار بهترین فرصت برای دویدنه. هفته ای 2-3 روز تمرین و هر تمرین حدود 30-40 دقیقه اثر فوق العاده ای داره. بسیار توصیه می کنم.
نوروز مبارک
امسال دلم بد جوری برای ایران و نوروز تنگ شده. از خدا می خوام دیگه این آخرین سال دوری از وطن برام باشه. انشاالله. سال خوبی داشته باشید

